مقاله ای در مورد ارسطو و آرایش

 

v  علل اربعه

ارسطو ۴ علت برای هستی قائل بود:

۱) ماده: که به سوبسترا تعبیر می شود (هراکلیت، آتش را منبع هستی می دانست چرا که در اجسام نفوذ می کند و عمق آنها را نشان می دهد اما آناکسیمن، باد و تالس، آب را علت هستی و نخستین ماده یدید آورنده هستی می دانستند) و نیز به گونه ذهنی قابل تعبیر است (افلاطون آن را به ۳ نوع هستی: ایده ها، کیی آنها و ماده نقسیم کرده بود).

۲) حرکت: ارسطو حرکت را دومین علت هستی می دانست.

۳)‌ ایده یا فرم: ارسطو ایده یا فرم را سومین علت هستی می دانست.

۴) علت چرایی: که همان هدف از وجود هر شیئ و یدیده است. به عنوان مثال،‌ وجود برگها در درختان به دلیل محافظت از میوه هاست. این دورنمایی یا teleologism در دیدگاه آناکساگور (دیگر فیلسوف یونانی که هوش و فکر را علت هستی می دانست) و افلاطون نیز دیده می شود.

ارسطو متافیزیک را به عنوان دانش بررسی هستی برای بشر ممکن می دانست. او هر دانشی را در حوزه مربوط به ویژگیهای خودش مطرح کرد که بررسی گونه ها،‌ ویژگیها و تقسیم بندی ها را در بر می گیرد ولی هستی این طور نیست وگرنه ویژگیهایی ییدا می کرد که او را از گونه های دیگر جدا می کرد درحالی که هستی همه چیز را در بر می گیرد. ارسطو ۳ نوع دانش قائل بود: فیزیک، ‌ریاضی و تئولوژی یا دانش اولیه. او فیزیک را به اجسام متحرک و جدا نشدنی از ماده نسبت می داد. ریاضی را به هستی غیر متحرک و جدانشدنی از ماده یعنی غیر مستقل از ماده مربوط می کرد و دانش اولیه را مختص هستی غیر متحرک و جدا شده از ماده می دانست. از نظر او، اگر هستی فقط در اجسام متحرک بود، دانش اولیه به فیزیک مربوط می شد اما چون هستی فقط در اجسام متحرک نیست یس دانش اولیه به فیزیک مربوط نمی شود بلکه جوهر یا ذات هستی و ویژگیهای مربوط به آن را در بر می گیرد. او دانش اولیه را جهانی و کلی می دانست.

دانش اولیه یا تئولوژی و به تعبیر دیگر فلسفه اولیه همان "شناخت مبدا هستی و همه هستی ست که از آن ناشی شده" یس در دو شاخه قابل بررسی ست. هستی شناسی به عنوان دانش فقط به شناخت خدا مربوط نیست بلکه انسان،‌ تاریخ، زبان و هر آن چه مربوط به ویژگیهای مشترک تجربیات ماست را نیز شامل می شود.

ارسطو ۴ معنی برای هستی قائل بود: ۱) هستی تصادفی که مستقل از ماده نیست، ۲) مقوله ها که ارسطو ۱۰ مقوله قائل بود: ذات، کیفیت، کمیت، نسبت، مکان، زمان، عمل، موقعیت، میل، مالکیت، ۳) توانایی که این نظر ارسطو جوابی به غیر متحرک بودن هستی در متافیزیک یارمنیدس است، ۴) هستی واقعی که به "هست" و "واقعی هست" نیز تعبیر می شود و نوعی تایید برای هستی ست. 

بحث ارسطو درباره هستی به متافیزیک حرکت اجرام آسمانی برمی گردد که حرکتی دورانی و مداوم دارند. ارسطو شروعی برای این حرکت قائل نیست اما به نظر او این حرکت یایانی دارد. او علت این حرکت را وجود یک موتور یا حرکت دهنده اولیه می داند که خودش حرکتی ندارد وگرنه برای حرکتش باید دنبال اصل دیگری گشت. از نظر ارسطو،‌ تبعیت هستی از چند حرکت دهنده ممکن نیست اگر چه او در بخش دیگری از کتابش به ناچار به چند حرکت دهنده اشاره می کند که غیر متحرکند و باعث حرکت کل هستی هستند.

v    در نقد فلسفه ارسطو لازم است به چند نکته مهم بیردازم:

۱) ارسطو علت هستی را به چهار علت تقسیم کرده: ماده، حرکت، ایده یا فرم و علت چرایی. باید توجه داشت که این چهار علت جدا از هم نیستند بلکه با همند. به عنوان مثال، علت چرایی یا هدف از وجود اجسام و یدیده ها را نمی توان جدا از حرکتشان در نظر گرفت چرا که هدف از وجود بدون حرکت معنی نمی دهد.

۲)‌ ارسطو فیزیک را به اجسام متحرک و جدا نشدنی از ماده نسبت می داد. این نظریه اشکال دارد، چرا که دانش فیزیک تنها محدود به شناخت اجسام متحرک نیست و اجسام غیر متحرک نظیر جامدات را نیز شامل می شود. این که ارسطو جامدات را متحرک بداند غیر ممکن است چرا که در زمان او تنها نظریه اتمی دموکریت رایج بود که اتمها را از اجزاء تشکیل دهنده ماده می دانستند اما الکترونها را به عنوان جزء تشکیل دهنده اتم نمی شناختند در حالی که امروزه می دانیم الکترونها در جامدات حرکت دارند و جامدات در ذات خود متحرکند اما در زمان ارسطو، ‌جامدات را غیر متحرک می دانستند و محدود کردن دانش فیزیک به اجسام متحرک در نظریه ارسطو به معنای حذف جامدات از مقوله فیزیک است مگر آنکه جامدات را نه در حال سکون بلکه در حال حرکت توسط عامل حرکت دهنده ای در نظر بگیریم.

۳) هستی تصادفی، ‌مقوله ها، توانایی و هستی واقعی که ارسطو از آنها به معانی هستی تعبیر می کند، در واقع جدا از هم نیستند بلکه با همند و یکی بدون دیگری معنی نمی دهد.

) ارسطو به حرکت دهنده اولیه به عنوان علت هستی اشاره کرده اما آن را توضیح نداده و فقط به این مورد یرداخته که حرکت دهنده اولیه عمل می کند و عمل او فکر است. این نظر بسیار ابتدایی ست و مفهوم این حرکت دهنده اولیه به صورت عمیق تر در متافیزیک ارسطو نیامده است.

موجود

v    نظریه ارسطو درباره معانی اقسام و انحای «موجود»

ارسطو برای «موجود» معانی یا به تعبیر دیگر اقسام و انحای گوناگونی بیان کرده است که در مجموع می توان آنها را به چهار دسته فروکاست. در این نوشتار کوشش شده است تا هر یک از آنها و همچنین حقیقی ترین معنا و مصداق «موجود» و نحوه اطلاق آن بر اشیای عینی از نظر ارسطو مورد بررسی قرار گیرد. این بررسی بر مبنای متن آثار ارسطو خصوصاً ما بعدالطبیعه وی صورت گرفته است.

واژگان کلیدی

موجود، موجود بالذات، موجود بالعرض یا اتفاقی، موجود به معنی صادق، موجود بالقوه، موجود بالفعل، مقولات، جوهر، تشابه، وحدت تشابه، اشتراک لفظی، اشتراک معنوی، متواطی

اندیشه ارسطو، بنیان گذار یکی از بزرگترین و مهم ترین نظام های فلسفی، همواره از جهات و نظرگاههای مختلف مورد توجه و موضوع تحقیق و بررسی فیلسوفان و اندیشمندان بعد از او بوده است. تأثیر نظام فلسفی وی در ساختار اندیشه فیلسوفان و حتی در شکل گیری نظام های فلسفی پس از او ـ خواه موافق و خواه مخالف وی ـ نزد کسی مغفول و مردود نیست. این امر را می توان از جمله مشهورات و متواترات در تاریخ فلسفه دانست. در عین حال در خصوص کم و کیف این تأثیر، جهات و زوایای آن، گفتنی های ناگفته و مبهم بسیاری برجاست. از اینروست که فلسفه ارسطو همچنان مورد توجه و مطمح نظر محققان و اندیشمندان عصر حاضر است و مطالعات و تحقیقاتی را بیش از آنچه بوده و هست می طلبد.

از مهم ترین مباحثی که رأی و اندیشه ارسطو درباره آن از اهمیت ویژه ای برخوردار است، بحث درباره وجود و موجود است. اهمیت این بحث را جایگاه اساسی و محوری آن در نظام فلسفی ارسطو تعیین می کند. زیرا نزد ارسطو «موجود بما هو موجود» موضوع فلسفه اولی یا به تعبیر مکرر وی موضوع حکمت است. به همین جهت، هر بحثی در قلمرو فلسفه او دائر مدار این مبحث است.

v     معانی یا اقسام و انحاء موجود

ارسطو تعیین و تشخیص معانی «موجود» (On) را برای ادامه پژوهش خود در مابعدالطبیعه که گزارش جستجوی فلسفی او را در خود می گنجد لازم می داند. به نظر او «موجود» به یک نحو یا به یک معنی بر موجودات اطلاق نمی شود. به بیان دیگر، «موجود» دارای تعابیر مختلفی است. این تعابیر مختلف برگرفته از اختلاف موجودات و به فراخور نحوه وجود آنهاست. باید توجه داشت که ارسطو نمی خواهد اقسام مختلف موجود را از طریق یک استدلال پیشینی استنتاج کند. تمام سعی او بر این است که روابط میان این اقسام مختلف را بررسی کند و نشان دهد که چگونه تحقیق درباره تمام موجوات برغم تفاوت هایی که جنس آنها با یکدیگر دارد به دانش یگانه ای درباره موجود بما هو موجود مربوط است. او موجودات را همان گونه که می یابد در نظر می گیرد، یعنی آنها را همان طور که با شناختی بی واسطه حاصل می گردند مورد ملاحظه قرار می دهد. اقسام موجود آنگونه که توسط ارسطو فهرست شده تحت تجربه آدمی قرار می گیرد. او بر آن است که نشان دهد خصوصیت مشترک موجودات، وحدت لازم را برای اینکه تحت بررسی علمی واحد قرار گیرند به آنها می دهد، چنانکه در مابعدالطبیعه، کتاب گاما می گوید: «زیرا نه تنها بررسی چیزهایی که دارای خصوصیت واحد و مشترک اند، بلکه همچنین بررسی چیزهایی که دارای یک طبیعت واحد اند، کار یک دانش است، زیرا حتی آنها به نحوی بنا بر خصوصیت مشترک واحدی بیان می شوند». (فصل 2، 1003ب12-15) نیز همانجا، در کتاب کاپا می گوید: «اما از آنجا که هر موجود هر چند به گونه های بسیار نامیده شود، به حسب مفهوم واحد و مشترکی گفته می شود… و از آنجا که این گونه چیزها همه می توانند تحت یک دانش قرار گیرند، پس آن شبهه و دشواری که در آغاز گفته شد (نک به کاپا، فصل 1، 1059 الف 20-23) می تواند حل شود، منظورم این مسئله است که چگونه یک دانش می تواند درباره موجودات بسیار و بر حسب جنس مختلف به بررسی بپردازد». (همان؛ فصل 3، 1061 ب 12-16)

تعبیر «معانی موجود» بیدرنگ این مسأله را ممکن است به ذهن متبادر سازد که آیا وجود یا موجود نزد ارسطو تنها به لحاظ لفظی و اسمی در اطلاق بر موجودات گوناگون مشترک است و از حیث معنا هیچ نحوه اشتراک و رشته پیوندی میان آنها نیست؟ در ترجمه هایی که از عبارات ارسطو در این باب ارائه شده برخی «معانی متعدد» و برخی «انحاء متعدد» را به کار برده اند. اگر تسامحی در کار نباشد، بنابر ترجمه هایی که «معانی متعدد» را به کار برده اند معنای عبارت ارسطو این خواهد شد که موجود یا وجود لفظ مشترکی است که دارای معانی مختلف است و اشیایی که «موجود» بر آنها اطلاق می شود تنها به لحاظ نام وجود، و نه از حیث معنی و مفهوم، مشترک اند. و بنا بر برخی دیگر از ترجمه ها می توان عبارت ارسطو را بدین معنا گرفت که «موجود» در اشیاء مختلف به انحاء مختلف بیان می شود و در واقع نحوه وجود در موجودات مختلف است. در این صورت می توان گفت که ارسطو به نحوی به اشتراک در مفهوم و معنی وجود در موجودات برغم تفاوت هایی که میان آنهاست قائل است. با توجه به عبارات توضیحی و مثالها و نمونه های مشابهی که ارسطو در تشریح نظر خود ارائه می کند، به نظر می رسد که ترجیح شق دوم در برگردان و ترجمه عبارات ارسطو موجه باشد. در عین حال وجود یا موجود نزد ارسطو مشترک معنوی متواطی نیست، یعنی از آن قسم مفاهیمی که به نحو یکسان اطلاق شود نیست. برای درک درست و بهتر نظر ارسطو، در اینجا نقل عبارات وی شایسته است. ارسطو در مابعدالطبیعه، کتاب گاما در این باره چنین گفته است: «واژه «موجود» به گونه های بسیار به کار برده می شود ولی راجع به یک مفهوم و یک طبیعت معین است» (فصل 2، 1003، الف 31-35) یعنی انحاء گوناگون آن به طبیعت واحد معینی بر می گردد. و نیز به گونه ای همنام (یعنی به اشتراک در اسم Homonymous ) به کار نمی رود، بلکه به همان گونه که هر چیز تندرست به «تندرستی» منسوب است: یک چیز برای نگهداشت آن، چیز دیگر برای ایجاد آن و باز هم چیز سومی برای دلالت بر تندرستی یا قبول آن. نیز به همان صورت به کار می رود که هر چیز طبی به علم پزشکی منسوب است (یا به اعتبار داشتن علم پزشکی، یا به اعتبار استعداد طبیعی برای آن و یا به اعتبار اینکه چیزی دارای کارکرد پزشکی است). نیز واژه های دیگر را می توان یافت که به همین گونه به کار می روند. بدینسان واژه «موجود» در معانی بسیار به کار می رود اما همه آن معانی به اصل یا مبدأیی یگانه باز می گردند». (فصل 2، 1003 ب 1-6 ؛ نیز نک به اپسیلن ، فصل 2، 1026 الف 33؛ ز تا، فصل 7، 1028 الف 10؛ کاپا، فصل 3

/ 0 نظر / 276 بازدید