keramat.ir

فرهنگی - اطلاع رسانی - تبلیغاتی

به وب سایت ما مراجعه فرمایید

http://www.keramat.ir

در پایگاه اطلاع رسانی کرامت آخرین اخبار ایران و جهان اسلام را مطالعه فرمایید و دیدگاهها و نظرات خود را آزادانه منتشر نمایید

سوال

نویسنده : keramat : ۳:٤۸ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٢ تیر ۱۳۸۸
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

در اعتراض به سیاست های افراطی و عقب مانده مدیران پرشین بلاگ اتخاذ شد

من این وبلاگ را به علت تفریط در فعالیت سیاسی و تک صدا بودن و غیر مردمی بودنش ترک می کنم و مطلب و دست نوشته هایم را در فضایی که آکنده از حس حقارت و کوتاه نگریست منتشر نخواهم کرد ولی مدیران پرشین بلاگ بدانند خواست ملت بر خواست فردی ما ارجحیت دارد و از مقدمات فکری و عملی دموکراسی و آزادی است

نویسنده : keramat : ٢:٢٩ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٦ خرداد ۱۳۸۸
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

استفاده از کمربندایمنی از دیدگاه ژزشکی قانونی

متأسفانه همه روزه شمار فراوانی از هم میهنان ما به دلیل وقوع تصادفات رانندگی جان خود را از دست داده و یا دچار صدمات جسمانی می‌گردند.به گزارش سازمان پزشکی قانونی در سال 1386 ،22918نفر به علت تصادفات رانندگی جان خود را از دست دادندو 245418 نفر نیز به نوعی دچار آسیبهای جسمی ناشی از آن گردیده اند ، لذا با توجه به نقش موثر استفاده از کمربند ایمنی در کاهش آسیبهای ناشی از تصادفات وسایل نقلیه ، دلایل و توجیهات علمی مبنی بر ضرورت استفاده از آن ارائه می گردد.

کمربند ایمنی:

کمربند ایمنی چیست؟ یک وسیله محافظتی مناسب جهت جلوگیری از جابجایی ناگهانی سرنشین اتومبیل بدنبال توقف یا برخورد با مانع ویا افزایش شتاب ناگهانی اتومبیل در برخورد از عقب است. بررسی‌ها نشان داده است که استفاده از کمربند ایمنی صدمات جدی و مرگ و میر ناشی از برخورد داخلی با بدنه ماشین و یا پرت شدن به خارج از آن را به میزان 25-20% کاهش می‌دهد. که امروزه در وسایل نقلیه ، انواع گوناگونی از کمربندهای ایمنی بکاربرده می‌شود .

 

استفاده از کمربند ایمنی چگونه میزان صدمات رانندگی را کاهش می‌دهد؟

کمربند ایمنی با چند مکانیزم اصلی سبب کاهش آسیب‌های ناشی از تصادفات می‌گردد:

الف- مانع برخورد سر و صورت به شیشه جلو شده و از پرتاب راننده به خارج اتومبیل جلوگیری می‌کند.

ب- افزایش زمان تأثیر نیرو، بگونه ای که ، کمربند ایمنی زمان تأثیر ضربه و وارد آمدن نیرو بر بدن را بیشتر می‌کند و در نتیجه از میزان تأثیر آن به صورت آنی کاسته می‌شود.

ج- کمربند ایمنی باعث پخش شدن نیرو در سطحی وسیع از بدن می‌گردد بگونه‌ای که در صورت نبستن کمربند ایمنی و برخورد سر به شیشه جلو نیروی پرتاب در محل تماس سر و شیشه متمرکز می‌شود پس نیروی زیادی در سطحی کوچک وارد می‌شود ولی در صورت استفاده از کمربند همین انرژی در سطح وسیعتر (سطح کمربند) پخش شده وشدت آسیبها را کاهش می‌دهد.

نکاتی که باید هنگام استفاده از کمربند ایمنی به آن توجه کرد:

1.         تنظیم یا کاربرد اشتباه کمربند صدماتی برای انسان ایجاد می‌کند.

2.    در زنان حامله استفاده از کمربند ایمنی ممکن است به رحم و جنین فشار آورده و صدماتی را ایجاد نماید بنابراین استفاده از آن باید با نظر و مشورت پزشک باشد.

3.    در کودکان تنها راه مطمئن استفاده از صندلی‌های مخصوص و مناسب است که به صندلی ماشین وصل می‌شود و امکان دارد از صدمات وارده بکاهد و سایر روشها من جمله استفاده از کمربند ایمنی بزرگسالان و نشستن در صندلی جلو و آغوش مادر خطرناک است.

سخن آخر:

ذکر مجدد این نکته ضروری است که اصول اساسی جهت کاهش صدمات ناشی از تصادفات رانندگی موارد زیر میباشد:

1-   استفاده از وسیله نقلیه مناسب

2-   وجود جاده‌های مطابق استاندارد

3-   رانندگی با تمرکز و احتیاط کافی

4-   رعایت قوانین رانندگی و اصول ایمنی در میان آحاد جامعه

نتیجه گیری:

کمربند ایمنی وسیله‌ای مفید، مناسب و ضروری جهت پیشگیری از حوادث رانندگی است و لازم است بستن آن در آغاز رانندگی به صورت یک عادت همیشگی درآید. آنچه برای یک رانندگی مطمئن و مصون از صدمات جانی و مالی لازم است فرهنگ رانندگی مناسب، رعایت قوانین و مقررات، احترام به حق تقدم دیگران، استفاده از وسایل نقلیه سالم و اصلاح ساختار جاده‌ها و معابر می‌باشد. برای یک زندگی بهتر و خالی از آسیبهای جانی و مالی ناشی از تصادفات ، صحیح و اصولی رانندگی کنیم.

 تهیه کننده :

 اداره کل آموزش و کارآموزی سازمان پزشکی قانونی کشور- واحد آموزش همگانی

 

نویسنده : keramat : ۱:٤٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳۸۸
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

دیگران از اجداد ما گفته اند

از بینندگان ثابت یکشنبه شبهای یک قدم مانده به صبح هستم و مشتاق شنیدن گوشه هایی از تاریخ ایران و پیوند ها و ویژگی های ایرانیان با موضوعاتی چون علوم و فنون و هنر ... پی نوشت فرمایشات دکتر ولایتی از سایت دکتر خنجی این مطالب رو براتون نوشتم که در ذیل خواهید خواند

 گزینوفون می‌نویسد: کودکان ایرانی در مدارسشان فنون قضاوت و عدالت و اداره می‌آموزند.  معلمان در این مدارس قضایای مختلف را برای شاگردان به‌تمرین می‌گذارند، اتهامات فرضی ازقبیل دزدی و راهزنی و رشوه‌خواری و تغلب‌کاری و تعدی و اموری که معمولاً اتفاق می‌افتد را برضد برخی از دانش‌آموزان مطرح می‌کنند و از دانش‌آموزانِ دیگر می‌خواهند تا دربارۀ آنها حکم داده مرتکب چنین بزههائی را کیفر دهند. آنها همچنین یاد می‌گیرند که به‌کسانی که اتهام ناروا به‌دیگران می‌زنند نیز کیفر دهند. درنتیجۀ چنین آموزشهائی کودکانِ ایرانی از سنینِ اولیۀ عمرشان با بدیها و نیکیها آشنا می‌شوند و می‌کوشند که خودشان را به‌بهترین خصلتها بیارایند و در آینده مرتکب اعمال خلاف نشوند. آنها حتی می‌آموزند که کسی‌که توانِ انجام کار سودمندی برای دیگران دارد ولی از انجامش خودداری می‌ورزد را نیز مجازات کنند؛ زیرا خودداری از انجام کار نیک در عین توانِ انجام آن را ناشکری دربرابر نعمتهای خدا می‌شمارند، و ناشکری را درخور کیفر می‌دانند. این از آن‌رو است که آنها عقیده دارند که انسان ناشکر نسبت به ادای وظیفه‌اش در قبال پدر و مادر و اطرافیان و جامعه و کشورش سستی و اهمال می‌کند؛ و کسی‌که در انجام وظیفه‌اش اهمال کند انسان بی‌شرمی است که ممکن است مرتکب هر کار خلاف اخلاقی بشود. از دیگر آموزشهائی که در این مدارس به‌کودکان داده می‌شود تسلط بر نفس و نظارت بر خویش و نظارت بر کردارهای دیگران، و اطاعت کهتران از مهتران و کاردیدگان است. ایرانیان همچنین به‌کودکان می‌آموزند که چه‌گونه در خورد و نوشْ جانب اعتدال را مراعات کنند؛ به‌همین جهت، دانش‌آموزان نه با مادرانشان که با آموزگارانشان غذا می‌خورند، و این غذا را نیز آنها از خانه‌هایشان با خودشان می‌آورند. کودکان درکنار این آموزشها، تیراندازی و زوبین‌افکنی می‌آموزند. اینها آموزشهائی است که تا سنین 15 و 16 سالگی به‌کودکان و نوجوانان داده می‌شود، و پس از آن آنها وارد دوران جوانی می‌شوند و چیزهائی به‌آنها آموخته می‌شود که مخصوص بزرگسالان است
 افلاطون می‌نویسد: بزرگ‌زادگان ایرانی در هفت‌سالگی اسب‌سواری می‌آموزند؛ چهار آموزگارِ فرزانه برای آموزشِ آنها گماشته می‌شوند. خردمندترینِ آموزگار شیوه‌های خداپرستی و امور حکومتگری را از روی اوستا (به‌تعبیر افلاطون: ماگیای زرتشت) به‌آنها آموزش می‌دهد؛ درستکارترین آموزگار به‌آنها می‌آموزد که در همۀ زندگی راست‌گو و راست‌کردار باشند؛ خوددارترین آموزگار شیوه‌های حکومت بر خویشتن را به‌آنها می‌آموزد؛ و دلیترین آموزگار به‌آنها می‌آموزد که دلیر و بی‌باک باشند
 هرودوت در سخن ازخصلتهای ایرانیان می‌نویسد که ایرانیان دروغ را بزرگ‌ترین گناه می‌دانند، و وامداری را ننگ می‌شمارند، و می‌گویند وامداری از این‌رو بد و ناپسند است که کسی‌که بدهکار باشد مجبور می‌شود که دروغ بگوید؛ از این‌رو همواره از ننگِ بدهکار شدن می‌پرهیزند. ایرانیان به‌همسایگان احترام بسیار می‌گزارند، هرچه همسایه نزدیک‌تر باشد بیشتر مورد توجه است و همسایگان دور و دورتر در مراتب پائین‌تری از احترام متقابل قرار دارند. ایرانیان هیچ‌گاه در حضور دیگران آب دهان نمی‌اندارند و این کار را بی‌ادبی به‌دیگران تلقی می‌کنند؛ آنها هیچ‌گاه در حضور دیگران پیشاب نمی‌کنند و این عمل نزد آنها از منهیات مؤکد است. در میگساری تعادل را مراعات می‌کنند و هیچ‌گاه چنان زیاده‌روی نمی‌کنند که مجبور شوند استفراغ کنند یا عقلشان را از دست بدهند. ایرانیان روز تولدشان را بسیار بزرگ می‌شمارند و در آن روز مهمانی و جشن برپا می‌کنند و سفره‌های گوناگون می‌کشند، گاو و گوسفند سرمی‌برند و گوشت آنها را در میان دیگران بخش می‌کنند (خیرات و صدقه می‌دهند). آنها هیچ‌گاه در آبِ رودخانه پیشاب نمی‌کنند و جسم ناپاک در آب جاری نمی‌اندازند؛ و اینها را از آن‌رو که سبب آلوده شدن آب جاری می‌شود گناه می‌شمارند
 هرودوت می‌نویسد که ایرانیان معبد نمی‌سازند، برای خدا پیکره و مجسمه نمی‌سازند. آنها خدای آسمان را عبادت می‌کنند و (میترا و اَناهیتا‌ و همچنین زمین و آب و آتش را می‌ستایند) این برداشت او از یکتا پرستی در فرهنگ یونانی است و حمد و ثنای خدای آسمان و زمین مفهومی ورای این مخلوقات دارد و میترا و اهورا مزدا و... فقط نام خداوند باری تعالی در این ادوار است. آنها حیوانات را در جاهای پاک قربانی می‌کنند و گوشت قربانی را در میان مردم تقسیم می‌کنند و عقیده ندارند که باید چیزی از آن را به‌خدا داد، زیرا می‌گویند که آنچه به‌خدا می‌رسد و خشنودش می‌سازد روح قربانی است نه گوشت او. وقتی می‌خواهند قربانی بدهند حیوان را به‌جائی که فضای باز است می‌برند، آنگا به‌درگاه خدا دعا می‌کنند. در دعاکردن نیز رسم نیست که حسنات را برای شخصِ خود بطلبند، بلکه برای پادشاه و همۀ مردم کشور دعا می‌کنند و خودشان را نیز یکی از اینها می‌شمارند
 زرتشت می‌گوید: پروردگارا! آنگاه که تو مردم را به‌نیروی مینَویِ خویش آفریدی و قدرت درک و شعور به‌آنها دادی؛ آنگاه که تو جسم را با جان درآمیختی؛ آنگاه که تو کردار و آموزش را پدید آوردی، چنین مقرر کردی که هرکسی برطبق ارادۀ آزاد خودش تصمیم بگیرد و عمل کند. چنین است که دروغ‌آموز و راست‌آموز، یعنی هم آنکه نمی‌داند و هم آنکه می‌داند، هرکدام برطبق خواستِ درونی و ذهنیتِ خویش به‌بانگ بلند تعلیم می‌دهد و مردم را به‌سوی خویش فرامی‌خوانَد. انسان نیک‌اندیشی که در انتخاب راهش مُرَدَّد است آرمَئیتی معنویتِ راهگشای خویش را به‌او می‌بخشد تا راه درست را برگزیند
 انسانِ‌ باخردی که خردِ اندیشه‌ورِ خویش را به‌کار می‌گیرد
با گفتار و کردارش عدالت‌خواهی و راست‌کرداری و نیک‌اندیشی را گسترش می‌دهد، پروردگارا، چنین کسی بهترین یاورِ تو است
 
کسی‌که با رهنمودگیری از خرد مینوی خویش بهترینها را از راه کلامِ آموزندۀ اندیشۀ نیک توسط زبانش و از راه کردارِ پارسایانه توسط دستهایش انجام دهد، اهورَمَزدا را که آفریدگارِ عدالت است به‌بهترین وجهی شناخته است.
 
هرکه به‌وسیلۀ اندیشه و گفتار و کردار نیک با بدی بستیزد تا بدی را از میان بردارد و بدکاران را راهنمائی کند تا از بدی دست بکشند و به‌نیکی بگرایند ارادۀ اهورَمَزدا را به‌نحو خوشنودگرانه‌ئی تحقق بخشیده است.
 
کسی که راه راستی و خوشبختی ابدی یعنی راهی که به سوی جایگاه اهورَمَزدا رهنمون باشد را در زندگیش در این جهانِ مادی به‌ما نشان دهد به‌بهترین و برترین خوشی خواهد رسید. پرودگارا! چنین کسی همچون تو پاک و آگاه و دانا است
 یک کاهن بزرگ بابلی دربارۀ کوروش بزرگ چنین نوشته است:
 
در ماه نیسان در یازدهمین روز (روز 12 فروردین) که خدای بزرگ بر تختش جلوس داشت… کوروش به‌خاطر باشندگانِ
بابل امانِ همگانی اعلان کرد.… او دستور داد دیوارِ شهر ساخته شود. خودش برای این‌کار پیش‌قدم شد و بیل و کلنگ و سطل آب برداشت و شروع به ساختنِ دیوار شهر کرد.… پیکره‌های خدایانِ بابل، هم زن‌خدا هم مردخدا، همه را به‌جاهای خودشان برگرداند. اینها خدایانی بودند که سالها بود از نشیمنگاهشان دور کرده شده بودند. او با این کارش آرامش و سکون را به‌خدایان برگرداند. مردمی که ضعیف شده بودند به‌دستور او دوباره جان گرفتند، زیرا پیشترها نانشان را از آنها گرفته بودند و او نانهایشان را به‌ایشان بازگرداند.… اکنون به‌همۀ مردم بابل روحیۀ نشاط و شادی داده شده است. آنها مثل زندانیانی‌اند که درهای زندانشان گشوده شده باشد. به‌کسانی‌که در اثر فشارها در محاصره بودند آزادی برگشته است. همۀ مردم از اینکه او (یعنی کوروش) شاه است خشنودند.
 
کاهن بزرگ مصر دربارۀ داریوش بزرگ چنین نوشته است:
 
شاهنشاه داریوش، شاهِ همۀ کشورهای بیگانه، شاه مصر عُلیا و سُفلی وقتی در شوش بود به‌من فرمان داد که به‌مصر برگردم و تأسیسات حیات‌بخش پزشکی مصر را نوسازی کنم. … آن‌گونه که شاهنشاه فرمان داده بود مأموران شاهنشاه مرا از این‌زمین به‌آن زمین بردند تا به مصر رساندند. هرچه شاهنشاه دستور داده بود را انجام دادم. کارمندان را به‌خدمت گرفتم همه از خاندانهای سرشناس نه از مردم عادی. آنها را زیر دستِ کاردانان و استادان گماشتم تا پیشۀ پزشکی فراگیرند. فرمان شاهنشاه چنین بود که باید همه چیزهای شایسته و بایسته به‌آنها تحویل داده شود تا پیشۀ خود را به‌خوبی انجام دهند. من هرچه لازم بود و هر ابزاری که پیشترها در کتابها مقرر شده بود را در اختیار آنها گذاشتم. شاهنشاه چنین دستور داده بود، زیرا به‌فضیلت این علم واقف بود. او می‌خواست که بیماران شفا یابند. او اراده کرده بود که ذکر خدایان را جاوید سازد، معابد را آباد بدارد، جشنها و اعیاد دینی با شکوه بسیار برگزار شود

از ویژگیهای فرهنگ ایرانی آن بود که هیچ انسانی دارای تقدس شمرده نمی‌شد، بلکه تقدس خاص خدا و ایَزدان و فضایل ملکوتیِ هفتگانه بود که ضمن سخن از زرتشت شاختیم. به همین سبب بوده که در تمام دوران هخامنشی و پارتی و ساسانی هیچ زیارتگاهی برای هیچ انسانی، نه برای مغان و نه آتَروَنان و نه هیربدان، ساخته نشد. و از همین‌رو است که واژه‌هائی معادل «عصمت» و همچنین «زیارت» به مفهوم مذهبیش (زیارت به‌مفهومی که ما پس از مسلمانی‌مان شناخته‌ایم) در زبان ایرانی ساخته نشده است. و از آنجائی که در فرهنگ ایرانی هیچ انسانی در هر مقامی که باشد دارای تقدس و عصمت نیست، عقیده به اینکه انسان بتواند واسطه و شفیع میان انسان و خدا شود نیز در فرهنگ ایرانی وجود نداشت. زرتشت نیز واسطۀ میان انسانها و خدا شمرده نمی‌شد بلکه آموزگاری بود که نیک‌بودن و نیک‌زیستن را به انسانها آموخته بود. انبیای قوم سامی هم در حیاتشان و هم همیشه پس از مرگشان واسطه‌های میان خدا و مریدان خویش شمرده می‌شدند، و مریدانشان به‌اندازۀ فرمانهائی که برای انبیاء و جانشینانِ انبیاء می‌بردند و به‌اندازه‌ئی که به معبد خدمت می‌کردند و ثمرۀ تلاش و کارشان را به عنوان زکات و صدقات به متولیان معبد می‌دادند انتظار داشتند که انبیاء و رهبران دینشان در زندگی‌شان و حتی پس از مرگشان برایشان نزد خدایشان وساطت کنند (شفیع بشوند) تا خدا از خطاهایشان درگذرد؛ یعنی مردگان نیز واسطه میان انسان و خدا بودند. اما در دین ایرانی هیچ‌گاه چنین باوری دربارۀ انسانهای زنده و مرده شکل نگرفت.

از دیگر ویژگی فرهنگ ایرانی آن بود که هیچ‌کدام از عیدهای ایرانی با برگزاری مراسم برای هیچ انسانی در ارتباط نبود بلکه هرکدام از عیدها (نوروزِ کوچک که اکنون نوروز گوئیم، نوروز بزرگ که اکنون سیزده‌ به‌در گوئیم، مهرگان، سده، و جشنی که اکنون چارشنبه سوران گوئیم) مراسمی بود که برای پیوند با طبیعت برگزار می‌شد و مستقیماً با تحولات طبیعی در ارتباط بود. دین ایرانی به‌ شادزیستی بهای بسیار داده بود، و از این‌رو عید ایرانی نه مراسم عبادی بلکه سور و سرود و رقص دسته‌جمعی بود و جشنهایش مراسم شادی و سور و ستایش زیبایی‌ها بود.  در فرهنگ ایرانی نه برای بزرگداشت انسانها ­حتی زرتشت­ مراسم دینی برگزار می‌شد و نه برای هیچ‌کدام از شخصیتهای دیگر. این از آن‌رو بود که ایرانی برای هیچ انسانی تقدس و عصمت قائل نبود تا به‌خاطرش مراسم دینی برپا کند. ایرانی برای طبیعت جشن برپا می‌کرد و همراه با طبیعت ابراز شادی و سرور می‌نمود.

نماز نیز در دین ایرانی نه همچون نمازِ ادیان سامی ستایش پیامبرشاه و انسانهای مدعیِ‌ نمایندگیِ خدا و ستایش اعضای خانوادۀ پیامبرشاه، و نه دعا و تضرع و ابراز خواری و ذلت در حضور خدا به‌خاطر جلب ترحم خدای جبّار، بلکه ستایش ارزشها و پدیده‌های سومند بود که جلوه‌های عینیِ رحمت آفریدگار شمرده می‌شدند. به‌عبارتِ دیگر، نماز در دین ایرانی مجموعه‌ئی از سرودهای ستایشِ ارزشها و پدیده‌هائی بود که در خدمت سعادت بشر بودند؛ و در میان اینها سپنتَە‌مَنیو و وهومنَە و اَرتَە از مقام والائی برخوردار بودند و در نمازها بیشتر از همه مورد ستایش قرار می‌گرفتند، به‌علاوه مهر و ناهید و باران و آبِ جاری و کشتزار و زمینِ بارور و ستورانِ سودمند و مادران و زنان ستایش می‌شدند؛ و این‌را در گفتار زرتشت دیدیم. به‌عبارت دیگر، آنچه نماز در دین ایرانی را تشکیل می‌داد سرود تلقین به‌خود برای همسان شدن با همۀ آفریدگان سودمند و خدمت‌رسان به بشریت بود. این نیایشها به‌انسان می‌آموزد که هر فردی چنانچه از این فضایل پیروی کند و اینها را در درون خویشتن بپرورد و خودیشتن را با آنها همسان سازد خواهد توانست که به‌بلندترین مرحله از تکامل انسانی رسیده خداگونه شود، و در این‌باره هیچ تفاوتی میان انسانها وجود ندارد. 

سال الگوی مصرف است و با این پیشینه اسلامی ایرانی ما می توانیم الگویی شایسته برای جامعه ایرانی و حتی تمامی افراد بشر برای بهتر زیستن در این عصر پر هیاهو تدارک و تهیه نماییم به امید ایرانی آبادتر و ...

 

نویسنده : keramat : ۱:٢٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳۸۸
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

نگاهی به دفتر زندگی نامه مرجع شیعه آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی

در سال ١٢۴١ شمسی در دهکده مدیسه از توابع لنجان اصفهان کودکی از خاندان معظم بهبهانی خانه سید عبدالحمید را روشن کرد که نام او را سید ابوالحسن نهادند. سید دروس ابتدایی و طلبگی را در همان قریه آموخت و ١۴ سالگی عازم مدرسه صدر اصفهان شد . شبی پدرش به ملاقات سید ابوالحسن شد ولی در حجره فرزند نه چراغی یافت و نه زیر انداز ،پدر اندوهگین رو به آسمان کرد و مولایش حضرت امام عصر را خطاب نمود و در حق فرزند دست به دعا برداشت.سید در آموختن  پای دروس بزرگان آن زمان حوزه علمیه اصفهان تلمذ کرد و حضرات آیات کلباسی، چهارسوقی، دریچه ای و جهانگیرخان قشقایی شاگردی نمود.او از همان ابتدا تدریس را آغاز کرد و ادبیات عرب، فقه و اصول درس می داد.٢۴ سالش نشده بود که برای بهره بیشتر علمی و طی سطوح بالاتر عزم نجف و سامرا کرد. از محضر میرزای بزرگ (آیت الله میرزا محمد حسن شیرازی، میرزا حبیب رشتی ، فاضل شربیانی،شیخ محمد حسن مامقانی، سید محمد کاظم یزدی ، آخوند خراسانی، میرزا محمد تقی شیرازی و آیت الله شریعت اصفهانی مستفیض شد.بزودی سبقه شهرت در هوش و استعداد و توانمندی در استنباط و درایت و تقوی شد و چون ستاره ای در آسمان فقاهت و علوم قدیمه درخشید و بعد از وفات حضرت آیت الله میرزا محمد تقی شیرازی(١٢٧۵شمسی)مقام مرجعیت و زعامت شیعیان در وی متبلور شد و تا وفات (١٣٢٢ شمسی)قله علم و زهد را بر بام تشیع هویدا نگهداشت.

نویسنده : keramat : ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸۸
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم